تبليغاتX
میلیونیسم

میلیونیسم

برای تامل ...

اگر با من همداستانید که جان(روح)، ماناست و جهانِ پیرامونِ ما در نهایت، فانی!

پس اینگونه به جهان بنگرید که در زمانِ پایان ما خواهیم ماند و این دنیاست که از دایرهء هستی خارج می شود.

پس اکنون نیز ما، در بهشت و یا در دوزخی منطبق بر دنیای خود گام برمیداریم! و این تصمیم بر ماست که کدامیک را انتخاب کنیم.

زمانی که آدم میوهء ممنوعه را خورد، خداوند به وی دستورِ بهره مندی از همهء هستی را در بهشت داده بود!

آنچه آدم نباید میداشت چیست؟

چیست که با آن در بهشت نمی توان زندگی کرد؟

آن چیست که بر زمین هست و در بهشت نیست؟ که روی زمین می توان داشت و در بهشت ممنوعه است؟

گمانِ ما بر شر بودن، پلید بودن یا بد بودنِ "چیزها" از کجا آب می خورَد!؟

آیا در بهشت می توان گمانِ بد به چیزی برد؟

آیا با حتّی یک گمانِ بد نسبت به هر چیز، آرامشِ بهشت هیچ معنایی برای آدم داشت؟!

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/15ساعت 19:2  توسط  milion & medium  | 

مدار حقیقت و من !

با  milion   حرف مي زدم .

حال خوبی نداشتم.. گیج شده بودم و داشتم به پوچی می رسیدم... نه.. پوچی نبود!

یه حسی بود که نمیدونم باید اسمشو چی بذارم.

بهم گفته بود توی دنیا یه حقیقت و میلیون ها سوال ....که جواب همهی اون سوال ها همون یک حقیقته!

اما این بار سوالم چیز دیگه ای بود...

حالا که چی من آفریده شدم؟آخرش چی ؟

مثلا اگه نبودم دنیا فرقی می کرد؟ حالا هستم که چی بشه ؟

و اون گفت :

" همه ی این بودنی که میگی  یه جا به دست نیومده..همه ی این بودن چیزیه که بشر و شعور جمعی و آگاهی کل از ابتدای بودنش تا امروز به دست آورده !و تحت عناوینی کوچکُ خلاصه و روشن در اختیار ما گذاشته.

دانستنی هایی که از آگاهی و درک به دور هستند.

ما در نقطه ای ناچیز روی مداری بی انتها در میان انبوه ذرات در حرکتی پیچیده هستیم که ابتدا و انتهاش مشخص نیست. و همه ی آنچه  بودن می پنداریم .. اندک برهه ای است  از مجال بودن ما بر روی این مدار..در میان آنچه از قبل بوده..آنچه که هست  جوهر هستی همواره آنگونه رقم خواهد خورد  که اراده ی کل بر آن تعلق داشته باشد .

اراده ی کل ..کل اراده ی همه ذرات است .

حقیقت که منشا همه ی هستی است .. یک مدار روشن در میان انبوه مدار هاییست که می توان در فضای بیکران متصور بود .حرکت کل هستی بر مدار حقیقت مستلزم حرکت تک تک ذرات هستی بر مدار حقیقت است .و این ذرات مانند هر ذره ی  دیگری خاصیت جذب و دفع دارند...مثل حرکت توده ی پرندگان در آسمان یا شنای انبوه ماهی ها در دریا...حرکت کل هستی  قابل تصور است !

در حالی که حقیقت همچون منبعی درخشان در مرکز توده  ذرات را جذب می کند و هستی را به تدریج

از دنیای میانی به دنیای بالایی می برد .

و اما سوال تو ...

ار ذره و هر نفس در هر لحظه از بودن .. دچار و تحت نفوذ نوعی از آگاهی و مرتبه است .

در صورت خلوص و روشن بینی .. صداقت  یا خودشناسی می تواند آخرین سوال مهم ..آخرین تمنای دل و یا اوج تمایلات درونی خویش را ببینید.

دلیل هستی برای هر ذره رسیدن به جواب همین تمناست و باز هم تمنایی بیشترو آگاهی بیشتر.

فایده ی تو ...اینه که هستی !

تو مرکز  جوهر و اراده ی حقیقتی !

مکان تماس این سه ..تویی!

اگر باشی به معنای واقعی بودن !

تو از جاهایی گذشتی و به اینجا رسیدی .این گذر مستلزم یک هستی و حیات است که به تو داده شده و کیمیای کاینات است.به احترام گوهری که داری .میتونی استفاده کنی و در این هستی حضور داشته باشی.

پس آنچه بودی و آنچه که خواهی بود به صرف بودن تو ..مقدس است .

پس چیزی که امروز هستی  بواسطه ی وجودی مقدس به دست آمده  و گذر از مداری که بر این جهان یا جهان های قبل پیمودی .

پس به آنچه می خواهی و آنچه می پنداری و آنچه می گویی و می اندیشی و هر آنچه هستی  احترام بگذار!

چرا که کل هستی در برابر آن تعظیم می کند .

هرگاه از تعصب و تععلقات و توهمات جدا نشویم ..از آنچه که در نهاد خود می خواهیم   آگاه نخواهیم شد.

توهم و دروغ   ترس ... از آنچه که در حقیقت نیست !

و یادت باشه

زندگی اونقدر هیجان داره که لذیذتر از آن کاری نیست .

انتخاب های زیادی هست.

میشه یک دروغ را باور کرد و همه ی زیبای و هستی  را انکار کرد!

آنچه ندیدی را باور کرد و آنچه میبینی را انکار کرد!

آنچه می گویند را باور کرد و آنچه می شنویم را انکار !

تنها آنچه میبینی  حقیقت دارد تمام حس تو  حقیقت دارد و مقدس است .

به خودت افتخار کن.همانی باش که هستی ..نه آنچه دیگران می خواهند باشی ."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/02ساعت 1:27  توسط  milion & medium  | 

سوال من

  

   

milion    : يه چيزيو در نظر بگير كه نيست.يعني وجود نداره . و حالا به وجود مياد، در همين لحظه بودن رو حس ميكنه ، حيات داره، به نظرت اولين چيزي كه مي پرسه چيه؟

          

medium     : اينكه كيه و كجاس !

    

milion: نه نتونستي خودتو بذاري جاي اون .اون هنوز بودن رو نميفهمه كه بخواد بگه من كيم..مني وجود نداره هنوز ..اولين چيزي كه وقتي چشماتو باز مي كني و ميبيني چيه؟

        

medium     : يه عالمه ناشناخته .

     

milion  : اسمشو بگو ، به همش ، يعني هر چيزي غير ما .

اسمش ، دنياس ! يعني هرچيزي غير از من ، هر كی براي خودش يه دنيا داره و اون محيطه خارجيه، طوري كه تو ميبينيش ، نه اونطوري كه من يا هركس ديگه اي ميبينه، مختص به تواِ ..پس اون ذره كه پا به عرصه وجود گذاشته فقط دنيارو ميبينه، دنياي خودشو، و اينو مي پرسه ، اين چيه؟ حالا اين سوالو جواب بده ، اين چيه؟

        

medium : اين چيزيه كه نميدونم چيه.

    

milion   : اين چيه ، اولين سواله هر موجود با شعوريه ،مشكل اينجاس كه تا وقتي به اين سوال جواب نده ، آدم هيچي نميتونه بفهمه ، آدم اين دنيارو كشف ميكنه و دايم چيزايي جديدي راجع بهش مي فهمه.

اين چيزي كه ميگي نميدوني چيه رو ، كم كم بيشتر مي فهمي كه چيه .پس هر قانوني كه ميفهمي از نظام هستي ، در حقيقت  اين چيزي كه كه نميدوني چيه رو بيشتر شناختي.

سوال تو اين نيست كه بپرسي كي ، كِي و كجا و چطور ظهور ميكنه.

سواله تو اينه كه بپرسي اين چيه! و دايم جواباي جديدي براش پيدا كني ، يا مثلا يه مقاله علمي بنويسي و اونو به بقيه هم بگي يا توي يه اثر هنري چيزي رو كه شناختي به صورت زيبايي نمايش بدي .و ديگران رو در ديدن اين بهشت ، شريك كني و يادت باشه كه  هركس بهره ي خوشو از اين سوال ميبره.

پس به اين سوال فكر كن ، و دنياي ناشناختتو بشناس .سوال تو فقط همينه .اين چيه؟ !
+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/29ساعت 0:38  توسط  milion & medium  |