با milion حرف مي زدم .
حال خوبی نداشتم.. گیج شده بودم و داشتم به پوچی می رسیدم... نه.. پوچی نبود!
یه حسی بود که نمیدونم باید اسمشو چی بذارم.
بهم گفته بود توی دنیا یه حقیقت و میلیون ها سوال ....که جواب همهی اون سوال ها همون یک حقیقته!
اما این بار سوالم چیز دیگه ای بود...
حالا که چی من آفریده شدم؟آخرش چی ؟
مثلا اگه نبودم دنیا فرقی می کرد؟ حالا هستم که چی بشه ؟
و اون گفت :
" همه ی این بودنی که میگی یه جا به دست نیومده..همه ی این بودن چیزیه که بشر و شعور جمعی و آگاهی کل از ابتدای بودنش تا امروز به دست آورده !و تحت عناوینی کوچکُ خلاصه و روشن در اختیار ما گذاشته.
دانستنی هایی که از آگاهی و درک به دور هستند.
ما در نقطه ای ناچیز روی مداری بی انتها در میان انبوه ذرات در حرکتی پیچیده هستیم که ابتدا و انتهاش مشخص نیست. و همه ی آنچه بودن می پنداریم .. اندک برهه ای است از مجال بودن ما بر روی این مدار..در میان آنچه از قبل بوده..آنچه که هست جوهر هستی همواره آنگونه رقم خواهد خورد که اراده ی کل بر آن تعلق داشته باشد .
اراده ی کل ..کل اراده ی همه ذرات است .
حقیقت که منشا همه ی هستی است .. یک مدار روشن در میان انبوه مدار هاییست که می توان در فضای بیکران متصور بود .حرکت کل هستی بر مدار حقیقت مستلزم حرکت تک تک ذرات هستی بر مدار حقیقت است .و این ذرات مانند هر ذره ی دیگری خاصیت جذب و دفع دارند...مثل حرکت توده ی پرندگان در آسمان یا شنای انبوه ماهی ها در دریا...حرکت کل هستی قابل تصور است !
در حالی که حقیقت همچون منبعی درخشان در مرکز توده ذرات را جذب می کند و هستی را به تدریج
از دنیای میانی به دنیای بالایی می برد .
و اما سوال تو ...
ار ذره و هر نفس در هر لحظه از بودن .. دچار و تحت نفوذ نوعی از آگاهی و مرتبه است .
در صورت خلوص و روشن بینی .. صداقت یا خودشناسی می تواند آخرین سوال مهم ..آخرین تمنای دل و یا اوج تمایلات درونی خویش را ببینید.
دلیل هستی برای هر ذره رسیدن به جواب همین تمناست و باز هم تمنایی بیشترو آگاهی بیشتر.
فایده ی تو ...اینه که هستی !
تو مرکز جوهر و اراده ی حقیقتی !
مکان تماس این سه ..تویی!
اگر باشی به معنای واقعی بودن !
تو از جاهایی گذشتی و به اینجا رسیدی .این گذر مستلزم یک هستی و حیات است که به تو داده شده و کیمیای کاینات است.به احترام گوهری که داری .میتونی استفاده کنی و در این هستی حضور داشته باشی.
پس آنچه بودی و آنچه که خواهی بود به صرف بودن تو ..مقدس است .
پس چیزی که امروز هستی بواسطه ی وجودی مقدس به دست آمده و گذر از مداری که بر این جهان یا جهان های قبل پیمودی .
پس به آنچه می خواهی و آنچه می پنداری و آنچه می گویی و می اندیشی و هر آنچه هستی احترام بگذار!
چرا که کل هستی در برابر آن تعظیم می کند .
هرگاه از تعصب و تععلقات و توهمات جدا نشویم ..از آنچه که در نهاد خود می خواهیم آگاه نخواهیم شد.
توهم و دروغ ترس ... از آنچه که در حقیقت نیست !
و یادت باشه
زندگی اونقدر هیجان داره که لذیذتر از آن کاری نیست .
انتخاب های زیادی هست.
میشه یک دروغ را باور کرد و همه ی زیبای و هستی را انکار کرد!
آنچه ندیدی را باور کرد و آنچه میبینی را انکار کرد!
آنچه می گویند را باور کرد و آنچه می شنویم را انکار !
تنها آنچه میبینی حقیقت دارد تمام حس تو حقیقت دارد و مقدس است .
به خودت افتخار کن.همانی باش که هستی ..نه آنچه دیگران می خواهند باشی ."